تاریخ خبر: کد خبر: 7048

تحلیل ماجرای اخیر هتاکی در دانشگاه آزاد مشهد

به گزارش «قاصدنیوز» به نقل از «اویس»، چند روز قبل بود که فایلی صوتی از کلاس‌ درس «ص.نعمتی» استاد دانشکده تربیت‌بدنی دانشگاه آزاد مشهد منتشرشد که در آن، اقدام به توهین به حضرت زهرا و ایجاد شبهه در رفتار ائمه (ع) کرده است. این استاد دانشگاه به بیان خاطره از روضه خوانی یک روحانی برای حضرت زهرا اشاره می‌کند که از سوی انگلیسی‌ها تأمین مالی می‌شد.

 

این استاد دانشگاه آزاد با جسارت به حضرت صدیقه طاهره (س) و اقدامی غیر مستند شهادت حضرت را منکر و علت فوت ایشان را سرطان معده معرفی کرده است؟ او در بخشی از سخنان خویش چنین گفته:

 

کی جرأت داشت حضرت فاطمه (س) زار و نزاری که احتمال زیاد هم سرطان کبد داشته! و در ۱۸ سالگی ۴ بچه قد و نیم قد داشته و رفته، کی جرأت داشته در را بکوبد به او؟!

 

وی با تکرار ادعای خود مبنی بر غیر صحیح بودن روضه حضرت زهرا (س)، اضافه می‌کند: شیعه‌ها نسبت به اهل‌بیت به‌خصوص حضرت زهرا (س) خیلی حساس‌اند؛ این جریان، جریان تفرقه بینداز و حکومت کن بود!

 

حالا  اویس با استفاده از اساتید حوزه و دانشگاه در حال بررسی و واکاوی این ماجرا است. متن پیش رو بخشی از سخنان حجت الاسلام دکتر جعفر مرادی استاد حوزه و دانشگاه و عضو هیئت علمی آموزش دفتر تبلیغات خراسان رضوی می باشد که در میزگردی و مصاحبه ای با همین عنوان ارائه شده است

***

نظر کلی شما پیرامون این اتفاق چیست؟ چرا یک خانمی تحت عنوان استاد دانشگاه، آن هم در دانشکده تربیت بدنی باید در مورد چنین مسئله‌ای صحبت بکند؟ به نظر شما این یک اتفاق ساده است یا یک مسئله پیچیده و برنامه‌ریزی شده؟

 

بسم الله الحمن الرحیم.

من برای این‌که به پاسخ این سؤال برسم چند مقدمه را لازم می‌دانم که عرض کنم. مقدمه‌ی اول این است که جریان شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها در کتاب‌های شیعه و سنی، آن هم در کتاب‌های قرون اولیه‌ی اسلامی منعکس شده و چیزی نیست که قابل انکار باشد. علمای شیعه این جریان را در طول تاریخ نگاشته‌اند و علمای سنی هم بویژه‌ در سده‌های هفتم و هشتم و نهم در این زمینه خیلی نگارش داشته‌اند. بنابراین این مسئله یک اصل تاریخی به شمار می رود. البته این جریان در برخی منابع به صورت مفصّل و در برخی منابع به صورت مختصر ذکر شده است ولی در قرون اولیه‌ی اسلامی منکِری نداشته است.

 

از طرف دیگر می‌بینیم جریانی در اوائل انقلاب در صدد کمرنگ کردن این واقعه بوده است ولی در دهه ۶۰ بخاطر یک اتفاقی که افتاد این جریان هیمنه کاری خودش را کاهش داد؛ اتفاق این بود که در سال ۶۷ و در روز تولد حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها رادیوی جمهوری اسلامی مصاحبه‌‌ای را از چند نفر به صورت مستقیم پخش می‌کند؛ خبرنگار در آن مصاحبه‌ی مستقیم از مخاطبان خود سؤال می‌کند که الگوی شما به عنوان یک خانم چه کسی است؟ اکثر پاسخ دهندگان حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها را به عنوان الگوی خود معرفی می‌کنند اما یکی از پاسخگویان شخصیت خانم یکی از سریال‌های ژاپنی را الگوی خود دانست!! وقتی که خبرنگار علت پذیرش این شخصیت را به عنوان الگو از خانم مصاحبه شونده پرسید، وی در پاسخ گفته بود که ایشان یک الگوی قدیمی هستند و ما باید یک الگوی جدید را انتخاب کنیم.

 

به محض پخش این مصاحبه مرحوم امام راحل (ره) رأساً اقدام کردند و برنامه‌ساز را از صدا و سیما اخراج کردند و در صورت عمدی بودن این عمل، حکم ارتداد دادند و مسئولین صدا و سیما را تهدید به عزل و برکناری کردند. آن طور که حافظه‌ی من یاری می‌کند یک روز هم به خاطر توهین صدا و سیما به حضرت زهرای مرضیه سلام‌الله علیها عزای عمومی اعلام شد. این برخورد قاطع و مهم امام سبب شد که دیگر جریان انکار شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها و مباحثی که پیرامون آن بنا بود مطرح شود فروکش کرد و تا دهه ۷۰ فعالیت جدی‌ای از آن‌ها ندیدیم.

 

در دهه ۷۰ مجدداً این انکارها شروع شد که مستقیماً از دلارهای عربستان تغذیه می‌شد. دلیل من بر این مدعا چاپ این کتاب‌ها در مکه است و این‌که به دست حاجیان آن‌ها را به دست علماء می‌رساندند. این جریان ادامه پیدا کرد تا این‌که در نشریه‌ای در جنوب شرق کشور مقاله‌ای نوشته شد که در آن شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها انکار شد. بعد از انتشار این مقاله ده‌ها کتاب در رد محتویات این مقاله نوشته شد. البته بحث کاملاً علمی بود و مسئله‌ی تحریک عواطف عمومی در جریان نبود.

 

متأسفانه چند سالی است که می‌بینیم در مشهد هم این شبهه از طرف برخی از جریان‌هایی که بومی خراسان نیستند و از جاهای دیگر به خراسان آمده‌اند تقویت می‌شود و موجب نگرانی علما شده است.

 

مقدمه دومی که می خواهم عرض کنم این است که جای تعجب دارد که در دوره‌ای که آن را دوره‌ی تخصص در علوم می‌نامند، عده‌ای پیدا شوند که برای هر چیزی قائل به متخصص هستند به جز برای دین! یعنی کفاش را در رشته‌ی دوختن کفش و بنا را در گل‌مالی و ماله‌کشی متخصص می‌دانند و در حوزه‌ی کاری او دخالت نمی‌کنند اما وقتی به دین می‌رسند، دیوار دین را پایین‌تر و پست‌تر از گچ‌کار می‌دانند. جای تأسف دارد کسی عنوان تدریس در دانشگاه را یدک بکشد و خود را در تمام عرصه‌ها حتی مباحث دینی، متخصص بداند و اجازه‌ی اظهار نظر به خود بدهد؛ آن هم وقتی کاملاً مشخص است اصلاً مطالعه‌ای در این زمینه‌ها نداشته است.

 

ما نمی‌دانیم که آیا این واقعه‌ای که در دانشکده تربیت بدنی دانشگاه آزاد رخ داده است، بخشی از پازل عمومی جنگ با مذهب رسمی کشور است و یا یک بد سلیقگی و بی‌اطلاعی از طرف یک مدرس دانشگاه، ولی در صورتی که ایشان حاضر به گفت‌و گو باشند مشخص خواهد شد که آیا شبهات ذهنی خودشان را گفته‌اند یا القائات شبکه‌های ماهواره‌ای یا گروه‌های منحرف را تکرار کرده اند.

 

نکته‌ای که در سخنان این خانم جالب توجه می‌باشد، اشکالاتی است که مطرح کرده‌اند. اشکالات مطرح شده اشکالاتی ابتدایی هستند. برخی استبعادهایی را ایشان مطرح کرده که ریشه‌ی تاریخی ندارند! ما این اشکالات را از دهه ۷۰ تا به الان جواب داده‌ایم اما افرادی مثل ایشان احتمالاً این‌گونه کتاب‌ها را مطالعه نکرده‌اند. باید به ایشان تذکر داد که تاریخ با ذوق و پسند و دلخواه من و شما پیش نرفته، بلکه با اقتضائات خودش پیش رفته است. ما در برابر تاریخ نمی‌توانیم با پسند‌های خودمان آن را تحریف کنیم. ما باید ببینیم در تاریخ چه اتفاقی افتاده است و سعی کنیم از تاریخ درس بگیریم. ممکن است با ذوق شما مدرس دانشگاه سازگار نباشد و جور در نیاید که… چطور ممکن است ایرانی‌هایی که به مغولستان حمله نکردند و به آن‌ها صدمه‌ای نزدند مورد تهاجم مغول‌ها قرار بگیرند؛ آن‌ها وارد شهرهای ایران بشوند و هزاران جفت چشم از مردم ایران بِکَنَند و تلی از چشم‌های از حدقه در آمده ایجاد کنند! وقتی ایران حمله‌ای به مغولستان نکرده و نهایتاً یک جسارتی به آن‌ها کرده، به خیال شما و ذهن کوچک شما می‌رسد که پاداشش این نیست اما… تاریخ با این خیالات پیش نرفته است؛ تاریخ با مکانیزم خودش پیش رفته است. شما باید ذهنتان را منطبق بر اطلاعات و وقایع تاریخی بکنید. با تحلیل شما شاید حکومت مجهز و ددمنش هخامنشی نباید از مهاجمانی شکست می‌خورد که عرب‌های مسلمان بودند! شاید به نظر شما معقول و منطقی نباشد اما این اتفاق افتاده است. جنگ نهاوند اتفاق افتاده است ولو با تحلیل‌های ذهنی ما جور در نیاید و بگوییم که ایران ارتشی مجهز داشته که رومیان – بزرگ‌ترین امپراتوری جهان – را شکست داده است و بپرسیم که چطور می‌شود از یک عده عرب شمشیر به دست شکست بخورد. این تحلیل ذهن کوچک شماست. شما باید اطلاعات تاریخی‌تان را بیشتر کنید و مبانی تحلیلی خود را از تاریخ بگیرید. در این صورت دیگر دچار اشتباه نمی‌شوید.

 

با این تذکر روشن می‌شود که این فرد اشتباهات فاحشی مرتکب شده است. او گفته است که چطور می شود فردی بیاید و در را به دختر حضرت پیغمبر اکرم بکوبد و حضرت زهرا که چهار فرزند داشته و احتمالاً مریض هم بوده، صدمه ببیند!!

 

این مدرس دون پایه دانشگاه متوجه حوادث تاریخی در این زمینه نبوده است؛ یعنی جریان نفاق‌شناسی که در قرآن مطرح شده است را نخوانده و نمی‌داند که منافقین در اطراف پیامبر چه نقشی داشته‌اند و چقدر خداوند از نفاق آن‌ها شکایت کرده است. او قطعاً کتاب‌های شیعه و سنی در این زمینه را مطالعه نکرده است لذا اشکالاتی را مطرح می‌کند که کودکانه هستند و سعی داشته با استبعاداتش تاریخ را تغییر دهد.

 

من اولاً از دانشجویانی که متعهد بودند و این فایل را منتشر کردند تشکر می‌کنم. باید قدر این‌گونه دانشجویان متعهد و انقلابی را دانست که اجازه نمی دهند هر کسی در کسوت مدرس یا معلم در گوشه و کنار ذهن آن‌ها را انباشته از اشکالات و شبهات کند. این جای تقدیر دارد و این روال باید ادامه پیدا کند و هر کسی باید به نسبت خودش نسبت به مقدسات دینی حساسیت داشته باشد. چون دوره و زمانه دوره‌ای شده است که عده‌ای مترصد هستند که افرادی را از گوشه و کنار جمع کنند و القای تردید کنند در جاهای پنهانی، آن هم در مواردی که احتمال می دهند مخاطبشان پاسخ شبهات را نمی دانند.

۱

چرا این اتفاق در دانشگاه افتاد؟ آن هم در دانشکده تربیت بدنی؟ اگر قرار است یک بحث دینی مطرح بشود احتمالاً باید در دانشکده الهیات مطرح شود. چرا این مسئله در دانشکده تربیت بدنی مطرح شده است؛ جایی که غالب افرادی که در آن مشغول به تحصیل هستند نسبت به دانشجویان الهیات اطلاعات دینی کمتری دارند؟ آیا این یک بازی و مخاطب‌سنجی بوده است یا این‌که یک اتفاق ساده بوده و از روی بی‌اطلاعی؟

من در این دانشکده تدریس داشته‌ام و با آن آشنا هستم و در دهه ۸۰ در این دانشکده تدریس داشته‌ام. دانشجویان بسیار خوب و علاقمندی دارد اما نباید انتظار داشت که معارف دینی افراد در دانشکده تربیت بدنی در اوج باشد. اگر ایشان این اشکالات را در دانشکده‌های الهیات و دانشکده هایی که مناسب طرح مباحث دینی هستند مطرح می‌کرد احتمالاً پاسخ خود را دریافت می‌کرد. البته دقیق‌ترش این است که ایشان تا مسئله برایش حل نشده است نباید آن مطرح کند بلکه باید کتاب بخواند. اگر حوصله‌ی مصاحبه شما اجازه می‌داد بیش از ۱۰ عنوان کتاب معرفی می‌کردم که سهل‌الوصول و از منابع مورد وثوق همه‌ی مذاهب اسلامی نوشته شده است. این‌که ایشان برود در یک گوشه‌ای که معارف دینی در پایین‌ترین حد توقع است – گر چه همه آشنا به معارف دینی هستند – و نمی‌توان از آن‌ها توقع زیادی داشت، ابهام مسئله را بیشتر می‌کند و جای سؤال جدی دارد.

 

من از ایشان با توجه به این‌که خودم دغدغه‌ی درس معارف اسلامی را داشته‌ام و مدرسش بوده و هستم، تقاضا می‌کنم به عنوان یک همکار در جمع دانشجویان یک جلسه‌ی بحث تشکیل شود و بنده با ایشان در مورد شبهاتی که مطرح کرده‌اند مناظره کنیم. ایشان را دعوت به مناظره می‌کنم که بر اساس تاریخ، حدیث شیعه و سنی با هم گفتگو کنیم و اشتباه بودن دیدگاه ایشان را ثابت کنم.

 

و اما تکذیبیه صادر شده این خانم؟ آیا رسانه ها باید با یک تکذیبیه از اصل اتفاق بگذرند؟

این خانم در متن تکذیبیه‌ای که داده است فقط و فقط از بحث جریحه‌دار شدن احساسات و عواطف عذرخواهی کرده است! خیلی از سایت‌ها هم چون این خانم عذرخواهی کرده است کنار کشیده‌اند و در بحث روشنگری این مسئله فعالیتی نداشته‌اند که ممکن است این مسئله دامنه‌دار و احتمالاً استارت یک ماجرا باشد یا حداقل اگر این‌گونه نیست، بر مبنای سخنان حضرتعالی، حداقل بخشی از یک پازل است. سؤال اول این‌که چرا فقط یک عذرخواهی در مورد احساسات مردم صورت گرفته است و آیا کسی که پدر خود را پیرغلام امام حسین علیه السلام می داند حق دارد هر چیزی را با هر نوع ادبیاتی در مورد اهل بیت علیهم‌السلام بیان کند؟ و سؤال دوم این‌که ماجرا را چگونه باید جمع کرد؟

 

عذرخواهی ایشان همان‌طور که اشاره کردید بسیار جالب است. وقتی ایراد گرفته‌اند یعنی شبهه وارد کرده‌اند. وقتی اشکال گرفته‌اند به نظر می‌رسد که اشکالشان سبقه‌ی عقلی و نقلی داشته است؛ یعنی استدلال‌هایی را مطرح کرده‌اند که باطل اما شبیه حرف حق بوده و مخاطبشان را به اشکال انداخته است. اما وقتی عذرخواهی کرده‌اند پاسخ اشکال و شبهه‌شان را نداده‌اند بلکه صرفاً اظهار تأسف کرده‌اند. این دقیقاً مثل این می‌ماند که کسی ادعا کند: خلیفه‌ی دوم که به ایران لشگرکشی کرد در فلان شهر ایران انسان‌های زیادی را زنده زنده آتش زد. در فلان شهر چشمان مردم را از حدقه در آورد. در فلان شهر با سرهای بریده اجاق درست کرد…. چنین ادعایی را داشته باشد و بعد وقتی می‌بیند عده‌ای اعتراض می‌کنند و مدرک طلب می‌کنند و برایشان مسئله مهم است بیاید عذرخواهی کند و بگوید از این‌که احساسات شما را جریحه دار کردم از شما پوزش می‌خواهم. خوب تو پوزش خواستی اما به هر حال ادعای دلیل کرده‌ای و ادعا کرده‌ای منابع و متونی وجود دارد که این کارها را به خلیفه‌ی دوم نسبت داده است. منطقاً باید منابع و متون را بیاوری و معرفی کنی. اگر کسی دارد در مورد شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها شبهه وارد می‌کند، زمانی می‌توان پرونده‌اش را جمع شده دانست که پاسخ اشکالاتش را بدهد نه این‌که صرفاً از طرح مسئله پوزش بخواهد.

۳

نکته‌ی دیگری که در پاسخ شما لازم می‌دانم مطرح کنم این است که ورود رسانه‌ها به این عرصه‌ها دارای یک آسیب جدی است. البته رسانه‌ها در تحلیل پدیده‌ها و اتفاقات سیاسی خیلی خوب عمل می‌کنند. برخی از رسانه‌های ارزشی خوب می‌توانند اتفاقات سیاسی را ردیابی و تحلیل کنند و نحوه مواجهه را تخمین بزنند. اما در مقولات فرهنگی متأسفانه به شدت ناشی هستند و نمی‌توانند تخمین و برآوردهای دقیقی داشته باشند چون کارشناسان مباحث اعتقادی ندارند. وقتی که شبهه‌ای قرار است در سطح جامعه مطرح شود، در وهله اول عقیده مردم مورد حمله واقع می‌شود. به عبارت دیگر وقتی اصالت دین و مذهب در کشور ما می‌خواهد تخریب شود اول می آیند شبهات زیادی را در مورد کوروش و کوروش‌پرستی و ایران باستان و دوره‌ی طلایی تمدن ایران مطرح می‌کنند تا مردم در عقیده‌ی جاری خودشان دچار تردید بشوند. آن وقت کم‌کم باورهای مردم را عوض می‌کنند. در این‌جا هم همین اتفاق افتاده است. اول می‌آیند شبهاتی را نسبت به یک باور پذیرفته شده مسلّم مردم مطرح می‌کنند، وقتی دیدند سر و صدایی برنمی‌خیزد و ایرادی به آن‌ها گرفته نمی‌شود، فاز دوم، فاز سوم، فاز چهارم، … یعنی پروسه‌ای را شروع کرده‌اند که آخرش گرفتن و دزدیدن باورهای مردم است. به تعبیر مقام معظم رهبری که می‌فرمایند جنگ نرم عبارتست از ایجاد تردید در دل‌ها و ذهن‌های مردم. جنگ نرم در ذهن است که این‌ها به راه انداخته‌اند. با عبارت دیگر می‌آیند شبهاتی را مطرح می‌کنند و بعد ذهن مردم نسبت به عقایدشان متزلزل می‌شود و به مرور عقایدشان را از دست می‌دهند. این مصداق جنگ نرم اعتقادی است.

 

در این شرایط به نظر شما رویکرد مسئولین و افراد تأثیرگذار باید چگونه باشد؟ آن‌هایی که رسانه دارند چگونه باید عمل کنند؟

وقتی به روایات اهل بیت مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که دفاع انفعالی را به شدت محکوم می‌کنند. مقام معظم رهبری هم فرمودند که در کار فرهنگی خسارت‌بارترین کار انفعال است. این‌که شما بنشینید و سکوت کنید تا شبهات و اشکالات مطرح شود و بعد به دنبال پاسخ باشید انفعال است. بایستی متولیان فرهنگی و اصحاب رسانه تحکیم اعتقادی مردم را با جدیت بیشتری پیگیری کنند تا با القائات و شبهات و تردیدهای عامدانه‌ای که دشمن مطرح می‌کند یا شبهات ساهیانه‌ای که افراد کم‌اطلاع مطرح می کنند عقاید مردم دچار تزلزل و تردید نشود.۲

 

در پایان علاقه‌مندیم نظر حضرتعالی در مورد سایت اویس و راهکارهایتان برای ارتقاء فعالیت‌های این سایت را جویا شویم.

اویس از وقتی که تشکیل شده است سیر موفقیتش نزولی نبوده، ثابت هم نبوده، صعودی هم نبوده! به نظرم سیر موفقیت اویس تصاعدی بوده است. این جای تشکر دارد. اویس توانسته است کم‌کم جایگاه خوبی را در بین اصحاب خبر به خودش اختصاص دهد. البته خوب است که به جنبه‌های اعتقادی وقایع اهمیت بیشتری بدهد. امروزه به عنوان مثال ادبیات سیاسی بر جریان‌های تکفیری حاکم است. یعنی جریان تکفیری داعش را می گویند گروه تروریستی داعش در حالی که وقتی شما می‌گویید گروه تروریستی داعش، شما دارید با ارتکاز سیاسی اصحاب سیاست صحبت می‌کنید. در فهم مخاطب شما شکل می گیرد که داعش تروریستی است، جبههالنصره هم تروریستی است. شما با پدیده مبارزه کرده اید. اما وقتی می‌گویید گروه وهابی داعش، بعداً وقتی مشخص شد علاوه بر داعش جبهه النصره، سپاه صحابه پاکستان، حزب اسلامی ازبکستان و طالبان افغانستان هم وهابی هستند، آن وقت تمام اشکالاتی که شما به آن‌ها می گیرید به آن ها هم بار می‌شود، چون آن‌ها هم می‌شوند وهابی. ما اصحاب فرهنگ باید با ادبیات خودمان مواجه باشیم. بکار بردن لفظ تروریست خوب است… زمانی که بخواهیم به مجمع حقوق بشر گزارشی بدهیم. در رسانه‌های خبری تصور من بر این است که باید با ارتکازات خودمان پیش برویم. وقتی وهابیت را بکوبید تمام شاخه‌هایش حتی بوکوحرام آفریقا و الشباب سومالی هم تحت هجوم شما قرار می‌گیرد اما وقتی می گویید تروریست، آن‌ها می‌گویند ما موحّدیم! به زحمت همان یک گروه تحت هجوم شما خواهند بود.

 

جالب توجه است که رسانه‌های عراقی وابسته به بسیج مردمی از این عبارت استفاده می‌کنند و می گویند «گروه داعش وهابی»…

این درست است. همان‌طور که می دانید در آن‌جا حاکمیت با بنیان‌های فکری سیاسی قوی شیعی شکل نگرفته است لذا اصطلاحات سیاسیون روی اصحاب فرهنگ اثر نگذاشته است و اصطلاحات علما اثر گذاشته است. در کشور ما این شکاف وجود دارد که ما از اصطلاحات اصحاب سیاست داریم استفاده می‌کنیم. شما اگر یادتان باشد تا اواخر دهه‌ی ۸۰ در مورد کشته‌شدگان عراقی در انفجارهایی که وهابیت عامل آن بود می گفتند «کشته شدند» و می‌گفتند «کشته‌ها» اما در واقع آن ها شهید بودند چراکه در عزاداری‌ها کشته شده‌اند. وقتی هزار نفر روی پل ائمه در بغداد پل شکست و غرق شدند رسانه‌های ما از لفظ «کشته شدند» استفاده می کردند در حالی که آن‌ها شهدای ما هستند و زائران امام موسی بن جعفر و امام جواد علیهماالسلام بودند که توسط وهابیت به شهادت رسیدند.

 

در کشور ما یک اشکال مهم این است، چه بنگاه‌های خبری و چه اصحاب فرهنگی به شدت متأثر و وابسته به اصطلاحات سیاسیون هستند، نه اصطلاحات حوزویان و این اشتباه است و باعث می‌شود همیشه شما با شعله‌ی آتش مبارزه می کنید و نه کانون آتش. آتش‌نشان‌ها اگر بخواهند روی شعله‌ها آب بریزند کانون آتش هم‌چنان آتش‌افروزی خواهد کرد. این آسیبی است که اکثر بنگاه‌های خبری ارزشی ما به آن مبتلا هستند.

 

*با تشکر از حجت الاسلام عیسی نژاد معاون فرهنگی تبلیغی دفتر تبلیغات خراسان رضوی و حجت الاسلام روحانی مقدم مدیر مرکز ملی پاسخگویی شعبه خراسان

کلمات کلیدی

ارسال نظر

تریبون