تاریخ خبر: کد خبر: 3000

غزه در قله؛ روایت صعود طلاب مشهدی به قله دماوند/

حاشیه‌های یک صعود طلبگی به بام ایران

کم آورده بوده، یک تیم سوییسی رو می بینه، اونها هم که ضعف اونو می بیینند، یک قرص نیروزا بهش می دن. این هم اولا چون یه خارجی چیزی بهش داده و بعدا هم از ضعفی که داشته بی حساب می کشه بالا و می خوره.

 حاشیه‌های یک صعود طلبگی به بام ایران

به گزارش «قاصدنیوز» چندی پیش طلاب مدرسه علمیه حضرت سید الشهدا(علیه السلام) مشهد در اقدامی نمادین و در اعتراض به جنایات ددمنشانه ی اسرائیل غاصب بر مردم فلسطین، پرچم فلسطین را بر فراز قله دماوند بر افراشتند.

 

بر این اساس مدیر و مسئولان مدرسه علمیه ی حضرت سیدالشهدا برای ابراز انزجار خود از جنایات وحشیانه ی اسرائیل و لب فرو بستن حامیان غرب و عرب در برابر این اعمال ننگین و در اعتراض به مدعیان بی بصیرتی که شعار« نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» سرمی دادند، تیم کوهنوردی خود که متشکل از طلبه های ممتاز حوزه علمیه ی خراسان بودند، مامور برافراشتن پرچم فلسطین بر بام ایران کرد.

 

قله دماوند که بلند ترین قله ایران است، هم اکنون پذیرای خیل عظیم کوهنوردان و طبیعت دوستان از سراسر ایران و جهان است و این حرکت، بازتاب شایسته ای در بین کوهنوردان خارجی و داخلی داشته است.

 

از سوی دیگر اینکه جمعی از طلبه های یک مدرسه  علمیه با قصد اعتراض به جنایات اسرائیل تصمیم به فتح آن بگیرند، تا کنون سابقه نداشته است.

 

لذا برافراشتن پرچم فلسطین به دست شماری طلبه  جوان، به همراه پلاکاردی مزین به جمله ی معروف مقام معظم رهبری –دامت برکاته- که «فلسطین آزاد خواهد شد» به سه زبان عربی، فارسی و انگلیسی در کنار عکس بیت المقدس، حرکت جالبی بود که صورت پذیرفت.

 

تیم کوهنوردی حضرت سید الشهدا ظهر روز سه شنبه 14 مرداد از مشهد رهسپار تهران شد و ساعت دو نیمه شب جمعه با رمز «یا زهرا »این حرکت را آغاز کرد که نزدیک  طلوع خورشید، موفق به فتح قله ی 5600 متری دماوند شدند.

طلاب مدرسه حضرت سیدالشهدا

اعضای این تیم عبارت بودند از:حجت الاسلام  و المسلمین سید حسن حسینی رهبر گروه، حجت الاسلام علی شریفیان پیشکسوت گروه با سابقه 24 بار صعود به دماوند، حجت الاسلام میثم غلامی و آقایان سید محسن ایرانی، یونس یعقوبی، مجتبی نعمتی فر،احمد ولایتی ، کریم زرقانی، رضا رضادوست، مهدی رضا دوست، حسین اشرفی، حسین جوادی، حمید تفضلی نژاد،  محمد رجبی و مهدی یعقوبی.

 

حاشیه های یک صعود طلبگی

 

* گلاب به روتون!

اخوی از ارتفاع چهار هزار متری زنگ زده. می پرسم: چه خبر؟

می گه فوق العاده سرده، همه تو همن، مثل ساندویچ چند نونه! جا تنگ، تیم های زیادی هم از کشور های مختلف اومدن. از سردی هوا گلاب به روتون! نه می شه دستشویی رفت نه طهارت گرفت.

 

 

* زهر مار

- رضا دوست بیهوش افتاده!

- چرا؟

- به عنوان پیش رو تیم، با دو نفر دیگرجلوتر می رفته که کم آورده بوده، یک تیم سوییسی رو می بینه، اونها هم که ضعف اونو می بیینند، یک قرص نیروزا بهش می دن. این هم اولا چون یه خارجی چیزی بهش داده و بعدا هم از ضعفی که داشته بی حساب می کشه بالا و می خوره.

 

بچه ها می گفتند: کسی که از ضعف دیگه نمی تونسته راه بره، بعد از خوردن قرص، قدم هاش رو سه متر، سه متر بر می داشته. آخرش وقتی رسیده به جان پناه، تازه تاثیر منفی قرص شروع شده. اول تهوع و بعدش هم رنگش مثل گچ سفید می شه. همین باعث شد دیگه نگذارند در صعود نهایی همراه تیم باشه.

 

کلا ما ایرانی ها چشممون به خارجی هاست، طلبه و غیر طلبه هم نداره. چون سوییسی بوده، اصلا فکر نکرده شاید زهر مار باشه!

 

* شوفر

اینکه یک گروه رهبر خوبی داشته باشه و از طرف دیگه، نفراتش هم گوش به حرفش باشند، رو در این قضیه دماوند کاملا درک کردم.

 

دیروز لیدر گروه زنگ زده و کلی با اضطراب میگه در ارتفاع چهار هزار متری که می رفتیم، دو نفر بالا آوردن؛یکی- دو نفر هم از فرط خستگی به حرف گوش نمی دادند و یکی – دونفر هم رنگشون مثل گچ سفید شده. اونجا فشار و سرما و گوگرد دست به دست هم می ده، تا بی اختیار بشی و اون روی سکه ات را به دیگران نشون بدی.

 

 رهبر که کم آورده برای اینکه یک طور از فشار در  بیاد و از خودش سلب مسئولیت کنه، می گه: علی شریفیان(طلبه ای که 24 بار دماوند رفته) در ادامه مسیر،  رهبر گروه باشد.

 

یک طوری می خواسته بگه که اگر اتفاقی افتاد- بعدا دستش باز باشه- که من که پشت تلفن گفتم از اینجا به بعد فلانی...

 

داد زدم مرد حسابی! این حرف تو مثل اینه که تو سراشیبی سقوط، راننده کامیون برای سلب مسئولیت، ماشین رو بده شاگرد شوفر... نه عزیز! من تو رو مسئول گذاشتم تا تهش هم باید باشی. فهمیدم باید برای لیدر گروه، رهبر قاطع و مسئولیت پذیری را انتخاب می کردم. از اون طرف فهمیدم که در این کارهای حساس، باید عاطفه رو گذاشت کنار. حالا یکی گریه کند که من هم می خواهم بروم فتح دماوند؛ به صرف گریه ی یک فرد نمی توان فرجام یک تیم رو به خطر انداخت.

 

* پرچم!

صبحی اخوی زنگ زد؛ چون پسر زرنگی هست، همراه گروه کرده بودمش تا بعد سفر گزارش بده. زنگ زده. حسین! بچه ها پرچم فلسطین رو فراموش کردن بیارن. ببین توی کشوی میزت نیست؟! من رو میگی! داشتم منفجر میشدم. این همه صدا و سیما، روزنامه ، سایت ، همش بر باد؟

 

بلند شدم کل مدرسه رو به گشتن برای پرچم؛ حتی توی کشوی میز و حتی توی ... یاد این جمله آقام افتادم که هر دفعه چیزی گم می کنم، به شوخی میگن برو ببین تو دستشویی جا نگذاشتی. کسی جرئت نمی کرد بیاد طرفم؛ خیلی اعصابم خراب بود. اعصابت بیشتر  بهم می ریزه که خبر برسه که لیدر گروه گفته: عیب نداره! عکس آقا که هست؛ اون را عَلَم می کنیم.

 

یکی نیست بگه: بابا! آقا درست، ارادت داریم، فداییشون هم هستیم. ولی چه ربطی داره... اصلا ما یک هدف خاص داشتیم. از اون طرف هی می زنگیدن که چی شد؟! ما هم شده بودیم بدهکار! حتی تو کمد استکان و ظروف آشپزخانه را هم گشتم.

 

خبر رسید یکی از طلبه ها گفته تا اذان صبح، یک پرچم درشت در مدرسه بوده که الان نیست. این رو که شنیدم، دیگه یقین کردم پرچم رو با خودشون نبردن.

 

به لیدر گروه زنگ زدم؛ اون که از ترس بر نمی داشت. وقتی هم بر می داشت مِن مِن می کرد. سرش داد زدم. یک لحظه می خواستم بگم همه بر گردن تا تنبیهی باشه براشون به خاطر اینقدر بی مسئولیتی. اینها چه جور  بعدا می خواهند یک مسجد رو اداره کنن؛ چه برسه به...

 

کم کم زمزمه هایی اومد که ممکنه تو کوله یکی از بچه ها باشه و فراموش کرده. دوباره زنگ زدم؛ گفتن پیدا شده. نفسی کشیدم یاد این بیت افتادم:

 

نخواهی که ضایع شود روزگار       به ناکاردیده مفرمای کار

 

البته شاید من توقعم ازشون زیاد باشه. ولی من نگاهم اینه که وقتی این قدر سهل انگاری که، برای همچین هدف مهمی ابزار اصلی یادت بره، بعدا در مسئولیت های مهم اجتماعی چگونه می خواهی از عهده ی کار بر بیایی. جایی که یادم رفت و بعدا جبران می کنیم، معنایی ندارد؛ یک دنیا چشم به تو نگاه می کند.

 

* به قلم حسین ایرانی - برگرفته از شماره 16 نشریه «حاشیه»

کلمات کلیدی

  • حمید 0 2

    حالا مثلا با این کارتون غزه آزاد شد یا اصلا کسی بهتون توجه کرد. چه سودی داشتین جز یه هزینه اضافی دیگه.اگه راست میگین به صورت عملی اقدام کنین و وارد کار بشین نه نمادین. با این کارتون آب از آب تکون نخورد

ارسال نظر

تریبون