تاریخ خبر: کد خبر: 6437

یادداشت وارده/

وقتی آرمان‌خواهی قربانی محافظه‌کاری مدرن می‌شود

یکی از فعالان فرهنگی سیاسی مشهد مقدس با ارسال یادداشتی به این پایگاه خبری به تحلیل مواضع هسته‌ای «جبهه آرمان خواهان واقع بین» و رسانه های متعلق به آن پرداخت.

 

«قاصدنیوز» متن کامل این یادداشت دکتر سعید شعرباف تبریزی را بدون حذف و اضافه منتشر و اعلام می کند:

 

وقتی آرمان‌خواهی قربانی محافظه‌کاری مدرن می‌شود...

پرونده هسته‌ای ایران را می‌توان یکی از عبرت‌گاه‌های بزرگ در تاریخ انقلاب اسلامی تلقی کرد که هم از حیث اثرات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی وسیع خود در کشور، منطقه و در جهان و هم از حیث جریان شناسی نحوه موضع‌گیری خواص کشور در قبال آن، یک فرصت تحلیلی بی‌نظیر برای صاحبان تأمل و تحلیل به شمار می‌آید. در این نوشتار بنا داریم به گونه شناسی یکی ازاین‌دست جریانات بپردازیم تا  فضایی برای نقد و بررسی آن در فضای نخبگانی شهر و کشور ایجاد شود و راه برای تحلیل منطقی سایر جریانات نیز هموار گردد.  

 

در موضوع هسته‌ای و در میان جریاناتی که خود را ملتزم به مبانی انقلاب اسلامی می‌دانند و به‌نوعی در تقسیم‌بندی‌های مرسوم در دایره اصولگرایی قرار می‌گیرند، یک جریان رسانه‌ای از خواص ذی‌نفوذ وجود دارند که ظاهراً سعی کرده‌اند در موضوع پرونده هسته‌ای به‌صورت متفاوتی از دو نگاه رایج اعلام موضع کنند. ویژگی اصلی در این جریان‌، توسل‌ به یکی از سیاست‌های نه این و نه آن (مبتنی بر نفی هر دو جریان سیاسی غالب کشور و گرفتن موضعی بینابین)، هم این و هم آن (مبتنی بر اتخاذ خطی نزدیک به هر دو جریان)‌ و گاهی این، گاهی آن (حمایت و تقریب زیگزاگی به یکی از دو جریان) در قبال موضوعات مختلف کشور بوده که سعی کرده است از این طریق، مسیر سومی را برای اعلام مواضع برگزیند. در موضوع هسته‌ای نیز همین سیاست توسط این دوستان، تئوریزه شده است، ترکیبی از موافقت با کلیت توافق صورت گرفته و دستاوردهای کلان آن و اظهار نگرانی از بعضی از ابهامات آن، اگرچه به‌وضوح کفه موافقت و خوشحالی از مفاد قرارداد به نگرانی‌ها چربیده است اما به‌هرحال فاصله‌هایی (هرچند در نظر) با نگاه دولتی در آن دیده می‌شود. از مهم‌ترین نکات در این جریان رسانه‌ای نزدیک به دولت می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

1- ازآنجاکه موضع‌گیری خط سومی در این جریان، به‌خودی‌خود، موضوعیت دارد لذا حتماً باید تفسیر متفاوتی از سخنان رهبری ارائه گردد که به‌اندازه کافی با آنچه -به قول خودشان- برخی از «دلواپسان» و «احمدی‌نژادی‌ها»  آن را ارائه می‌دهند، فاصله داشته باشد. خیلی هم فرقی نمی‌کند که این تفسیر متفاوت، تا چه حد با واقعیت‌های نظرات برخی کارشناسان منتقد و حتی خود رهبری و سخنان صریح ایشان جور درمی‌آید. به‌عنوان یک مثال در موضوع شاخص‌های موفقیت و یا عدم موفقیت برجام، وقتی رهبری به‌صورت صریح خط قرمزهایی قرار داده و با صراحت مرزهای تصمیم‌گیری را برای دولت ترسیم نمودند و در شرایطی که بسیاری از این خط قرمزها در برجام کنار گذاشته شد، دوستان ما با استدلال‌هایی نظیر اینکه: «رهبری آن‌قدر قاطعیت دارند که اگر متنی به ایران می‌آید و مخالف نظرشان باشد، از آن جلوگیری کنند، پس حالا که اجازه ورود متن داده‌شده قاعدتاً کلیت برجام حتماً قابل دفاع بوده است»، یا این استدلال که «با اینکه از برخی از خط قرمزهای مشخص‌شده توسط رهبری در برجام عبور شده اما این خط قرمزها تنها وسیله‌ای برای بالا بردن توان تیم در مذاکرات بوده است و نباید عبور یا عدم عبور از آن شاخص رد و قبول برجام قرار بگیرد، در ضمن خط قرمزهای دیگری هم وجود دارد که من و شما از آن مطلع نیستیم و قاعدتاً اگر آن خط قرمزهای پنهانی رعایت نمی‌شد متن اصلاً به ایران نمی‌آمد.. لذا اصلاً روی تحلیل خط قرمزها حساب باز نکنید!»، و مواردی ازاین‌دست، مخاطب را به پشت‌صحنه‌های تحلیلی که قاعدتاً فقط در انحصار دوستان و نزدیکان خودشان هست، حواله می‌دهند و نتیجه آن می‌شود که حتی صریح‌ترین گفته‌های رهبری مبنی بر لزوم لغو تحریم‌ها نیز با این استدلال که «درست است که رهبری بر رفع تحریم‌ها اشاره‌کرده است اما نظرات افراد نزدیک به ایشان نشان می‌دهد که رفع تحریم همان تعلیق تحریم‌هاست که در متن برجام هم آمده است»، متفاوت تعبیر می‌شود. نتیجه نهایی هم این می‌شود که باوجود برخی نقاط ابهام و ضعف، جای نگرانی نیست «مذاکرات به پایانی خوش برای ایران رسیده است، آن‌قدر خوش که کمتر کسی می‌توانست آن را حتی در ذهنش تصور کند.! پایانی که حاصل خلاقیت، مهارت و توان کم‌نظیر تیم مذاکره‌کننده بوده و خوشحالی به دلیل نتیجه حاصل‌شده، نه‌تنها طبیعی بلکه ضروری است!»  

 

2- نگاه‌های فکری این جریان، تنها به تفسیرهای شاذ از سخنان رهبری محدود نمی‌شود. سبک نظریه‌پردازی در این نوع نگاه نیز جالب‌توجه است. به‌جای اینکه شاخص‌ها و مبانی بالادستی ملاک جهت‌گیری‌های عملی قرار بگیرد، این گزاره‌های نظری است که متناسب با جهت‌گیری‌های عملی و نزدیک و دور شدن‌های سیاسی به دولت‌ها، پایه‌ریزی می‌شوند. به‌عنوان‌مثال وقتی حرف از حق و تکلیف متقابل بین ما و طرف مقابل در موضوع هسته‌ای می‌شود، بر همان مبنای عملی که توجیه وضعیت موجود در توافق هسته‌ای است، اصل «حق محوری» زیر سؤال می‌رود و مبنای جدیدی به نام «نیاز محوری» مطرح می‌شود. به‌عبارت‌دیگر نباید انتظار داشته باشیم  که ایران به‌اندازه یک عضو ساده «ان پی تی» هم از حق غنی‌سازی برخوردار باشد چراکه به قول آقایان«در نگاه آرمان‌گرایانه مطلق، این‌طور است که ما هم چون آمریکایی‌ها از حقوقی برخورداریم و باید با رویکرد استیفای این حقوق، به همان اندازه حقوق آمریکایی‌ها باید حقوق خود را مطالبه کنیم، اما رویکرد آرمان‌خواهی واقع‌بینانه، ایجاب می‌کند که در شرایط موجود، خط قرمزهایمان را مبتنی بر منافع و نیازهایمان ترسیم کنیم نه حقوق طبیعی‌مان!»؛ جای تعجب دارد که این جریان خود را ملتزم به انقلاب بداند و نسبت به  لوازم عملی این‌گونه نظریه‌پردازی‌ها که از اصل وقوع انقلاب تا بسیاری از رویکردهای کلان سیاست خارجی در اسلام را زیر سؤال می‌برد، بی‌خبر باشد.

 

3- مهم‌ترین مشخصه عملی حضور خط سومی‌ها در موضوع هسته‌ای، اتکا به گزاره‌های غیرقابل اثبات از اخبار پشت پرده‌ در این  پرونده است. در بسیاری از جلسات و مباحثه‌ها، کدهایی از موضوع هسته‌ای ردوبدل می‌شود که مستقیم و یا غیرمستقیم به بیت رهبری اسناد داده می‌شود و مخاطب را نسبت به فهم ظاهر سخنان علنی ایشان در حالت تردید مطلق باقی می‌گذارد، این  در حالی است که بدیهی‌ترین و صریح‌ترین فریادها و مطالبات رهبری پیش‌ازاین جور دیگر تفسیر شده و عملاً از حیّز انتفاع خارج‌شده‌اند. حاصل این نگاه، پرورش جریانی است که خودش قدرت تحلیل بر اساس اصول واضح را ندارد و به‌جای آرمان‌ها و اصول با کُدهایی که  از آقایان می‌گیرند  قیام و قعود کنند. در کنار این کدها، با واقع‌نمایی بسیاری از کم‌کاری‌ها و نخواستن‌ها و غفلت از بسیاری از واقعیت‌های ناشی از فرصت‌ها و توانایی‌های گذشته و حال در پرونده هسته‌ای ایران و بعضاً  تفسیرهای غیرواقعی و کاملاً ایده آلیستی از روابط بین‌الملل در بسیاری از موضوعات چون بازگشت‌پذیری و تحریم‌ها و... از نگاه کلان به مسئله هسته‌ای سخن گفته می‌شود و منتقدین با برچسب‌های جزئی‌نگری و ساده‌انگاری در قبال این موضوع متهم می‌شوند.  درحالی‌که به‌وضوح نادیده‌انگاری اهداف فراهسته‌ای غرب از توافق به دلیل عدم تدقیق در جزئیات برجام و استناد کردن به برخی جملات کلی و مبهم، خود این جریان را در دام پدیده کلی‌گویی گرفتار کرده است.

 

4- برای رسیدن به مقصود سیاسی، گاهی لازم است محکمات رهبری در رفع تحریم، تفسیر به تعلیق شود، گاهی لازم است نگرانی‌های کارشناسان و دغدغه‌های جدی رهبری تفسیر به ابزارهایی برای چانه‌زنی در مذاکرات گردد، گاهی لازم است که برخی از بخش‌های توافق پررنگ‌تر شود و برخی از نقاط ضعف اصلاً مطرح نشود، گاهی لازم است بدون حضور جدی منتقدین و در یک فضای مونولوگ، نقش روابط عمومی سازمان انرژی اتمی را بازی کنیم و برجام یک «شاهکار ایرانی» معرفی گردد، گاهی لازم است با برچسب‌های از پیش طراحی‌شده‌ای مثل «آرمان‌گرای غیرواقع بین»، «دلواپس افراطی»، «پایداریچی بی‌منطق»، «سیاستمدار  ناکارآمد» و... مخاطب را از شنیدن بسیاری از استدلال‌ها دور کنیم، اما بعضی وقت‌ها، (مثل چند سخنرانی اخیر رهبری) نمی‌شود هیچ جور مطلب را  توجیه و مصادره به مطلوب کرد. اینجاست که دیگر بسیاری از روش‌های پیشین جواب نمی‌دهد، اینجاست که تصمیم گرفته می شود رهبری هم سانسور شود، اما نه از آن جنس سانسورهایی که پیش‌ازاین با سخنان استدلالی بسیاری از منتقدین در ویژه‌نامه و رسانه‌هایشان کرده بودند، سانسوری از جنس سکوت و انتظار... سکوت تا سخنان به فراموشی سپرده شود و انتظار تا حصول یک کد دلخواه دیگر از رهبری، که امکان مصادره را داشته باشد.

 

***

یادداشت های وارده الزاماً موضع این پایگاه خبری نمی‌باشد.

کلمات کلیدی

ارسال نظر

تریبون