تاریخ خبر: کد خبر: 3477

دلیل اعدام نشدن سران فتنه

سران فتنه بواسطه حکم حکومتی رهبرانقلاب اعدام نشدند/ نمی‎گوییم برخی مسئولین با اسلام مخالفند؛ آنها واقعا دنبال پیشرفت ایران هستند، ولی خب اسلام انقلابی را افراطی‎گری می‎دانند/ نگران شيطنت برخي براي مجلس خبرگان آينده نيستم

دلیل اعدام نشدن سران فتنه

علامه مصباح یزدی در گفتگویی تفصیلی با 9 دی به مناسبت فرارسیدن یومالله 9دی، به نکات مهمی درباره مبانی مبارزه در اسلامی سیاسی، رویکرد جریانات انقلابی و حضرت امام در ایام مبارزه، نسبت اسلامیت و جمهوریت نظام و همچنین جرم بزرگ سران فتنه و مجازات متناسب با آن و همچنین نقش حکم حکومتی رهبر انقلاب در جلوگیری از اجرای این مجازات اشاره کرد.

به گزارش رجانیوز، علامه مصباح یزدی در این گفتگو که هفته نامه 9 دی بمناسبت چهارمین سال انتشار و فرارسیدن ایام 9 دی آنرا تدارک دیده بود، به برخی شبهات رسانه ساز پیرامون فعالیتهای سیاسی خود از جمله صحت خبری مبنی بر تذکر رهبر انقلاب به ایشان برای کناره گیری از فعالیت سیاسی نیز اشاره کرده و با رد این ادعا از تاییدات ضمنی نسبت به برخی اقدامات سیاسی سالهای اخیر توسط رهبر انقلاب سخن گفت.

رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) به چالش این روزهای سیاست خارجی کشور نیز پرداخت و با اشاره به خوش باوری مفرط برخی مسئولین دولتی نسبت به امریکا، این رویکرد را نه از روی ضدیت با اسلام و ایران، بلکه به دلیل عدم شناخت کامل از اسلام عنوان کرد.

آنچه در ادامه میخوانید متن کامل این گفتگوی مهم علامه مصباح یزدی است.

***

بسم الله الرحمن الرحيم

  تشکر ميکنيم از حضرتعالي که لطفتان امسال هم شامل هفته نامه 9دي شد و توفيق مصاحبهاي ديگر براي اين رسانه فراهم شد. ان شاءالله توضيحات شما و پاسخ تان به سئوالات دوستان به همه آنها که اين گفتگو را ميخوانند براي ادامه حرکت در خط مقام معظم رهبري و انقلاب اسلاميکمک کند. اولين سوالي که مطرح است با توجه به بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با نمايندگان مجلس است که ايشان به مسئله مبارزه و اينکه مسئولان کشور هميشه در مسير مبارزه اند، اشاره کردند و پيدايش و بقاي نظام اسلاميرا هم با همين مبارزه دانستند و بعد فرمودند که مبارزه تمام شدني نيست چون شيطان و جبهه شيطان هميشه وجود دارد. البته شيوه هاي مبارزه شايد متفاوت باشد اما سئوال ما اين است که از نگاه شما مبارزه امروز با مبارزه در دهه چهل حتي دهه پنجاه و يا در مقايسه با سال هاي نخست انقلاب چه نسبتي و چه تفاوتي دارد؟

 

مبارزه آن است که دين از ما بخواهد

  آيت الله مصباح: بسم الله الرحمن الرحيم. ما چون عادت کرده ايم به بحث هاي طلبگي، در هر بحثي ابتدا سعي ميکنيم که اول واژهها را تعريف کنيم تا لااقل در آن گفتگو، منظور از آن تعبيرات روشن بشود. کلمه مبارزه يعني چه؟ در ادبيات سياسي وقتي مبارزه گفته ميشود، يک معناي عاميدارد که هم شامل برخوردهاي فکري، اعتقادي و آرماني ميشود، هم شامل فعاليت هاي جناحي، گروهي و حتي رقابت هاي شخصي؛ همه اينها اسمش مبارزه است. ما که ميگوييم مبارزه، به عنوان يک تکليف واجب که از امام (رضوان الله عليه) آموختهايم، معنا و مصداقي خاص از مبارزه را منظور داريم که آن هم مبتني است بر نگاه خاصي که اساساً به زندگي و به مسئوليت هاي فردي و اجتماعي داريم.

ما معتقديم که انسان در اين عالم آفريده شده تا بعد از شناختن هدف زندگي اش، راه هاي صحيح  رسيدن به آن هدف را بشناسد و با انتخاب خودش بپيمايد و چون همه اين راهها با جزئياتش فقط با عقل و تجربه قابل شناختن نيست، خدا پيغمبران را فرستاد. بنابراين انسان بايد در اين عالم، قبل از هر چيز بفهمد که براي چه خلق شده؟ هدفش از زندگي چيست؟ چه راه هايي بايد برود، چه راه هايي نبايد برود؟ چه کساني مانع راه او هستند، آنها را بشناسد، و اين که چگونه با آنها برخورد کند؟ هم با دشمنان دروني خود هواي نفس و شيطان، هم با دشمنان بيروني - چه داخل جامعه خودش و چه در سطح بين المللي- بداند که چه رفتاري بايد داشته باشد. همه اينها اسمش دين است. يعني ما ياد بگيريم چگونه بايد زندگي کنيم، هدف کجاست؟ چگونه بايد برويم؟ چگونه با ديگران برخورد کنيم؟ اين مجموعه با هم ميشود دين.

وقتي به اين تعريف از دين توجه کنيم، خواهيم دانست که جايگاه دين، تمام و سراسر زندگي انسان است و هيچ بخشي از زندگي خارج از حوزه دين نميماند. عرصه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، بين المللي، نظاميو هر عرصهي ديگري شما براي زندگي انسان فرض کنيد، همه اينها بايد از دين سرچشمه بگيرد. اين بينشي است که ما نسبت به دين داريم. آن وقت مبارزه هم همينجا معنا پيدا ميکند. يعني مبارزه آن است که دين از ما بخواهد، در راه رسيدن به اهداف دين باشد. شيوه مبارزه آن است که دين تعيين ميکند و ساير مسائلي که در اينجا مطرح ميشود، همه در قالب دين براي ما مطرح است و چيز ديگري نداريم. آنجايي که مسائل شخصي باشد، هوسهاي فردي باشد اينها خارج از حوزه دين است و ارزشي نخواهد داشت. همه آنچه که ارزش دارد آن است که در سايه دين واقع شود و نهايتاً براي رسيدن به هدف دين که قرب خداست.

 

دعواي دين داري فراگير و سکولاريسم از دوره پيامبر شروع شد

   آيا اين نگاه مورد قبول همه آحاد جامعه هست؟ يعني همه افراد همين فهم از مبارزه را دارند؟

 آيت الله مصباح: طبعاً اين نگاه مورد قبول همه جامعه نيست. نميخواهيم درصد و آمار تعيين کنيم اما بسياري از افراد جامعه حتي خواص هستند که براي دين يک حوزه تأثيرگذاري محدودي قائلند. معتقدند دين همين است که آدم اصول دين را قبول داشته باشد و نمازي بخواند، روزهاي بگيرد، خيلي آدم خوبي باشد، براي سيدالشهداء عزاداري کند، اطعام کند، از نگاه خيليها چنين آدميديندار است. اما اينکه اقتصادش چگونه باشد؟ روابط اقتصادياش چگونه تنظيم شود؟ مسائل سياسياش چگونه باشد؟ معتقدند اينها ربطي به دين ندارد! احياناً با خود ميگويند اينها دنياست. دين و دنيا را در مقابل هم ميبينند، دين ميشود فقط همين مسائل شخصي و اعتقادي و مناسک عبادي و بقيه مسائل ميشود دنيا.

در واقع جامعه از اين نظر به دو دسته تقسيم ميشوند: مردم ديندار به معنايي که ما ميگوييم و دسته دوم ديندار به معناي فراگيرش به معناي عامش، ديندارِسکولار. اين چيزي است که در زمان همه پيامبران مطرح بوده. زمان خود پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بعد از وفات و قبل از دفن ايشان، اين مطلب بارز شد و بعد هم ادامه پيدا کرد تا همين امروز. اين نوع نگاه به دين الان به عنوان سکولاريسم مطرح است و يک کساني به اين عنوان شناخته ميشوند و در يک زماني هم در ايران خيلي رسميترويج ميشد و شخصيت هاي درجه اول کشور هم روي آن مانور ميدادند و حتي گاهي ميگفتند اگر دين هم بخواهد وجود داشته باشد، بايد دينِ سکولار باشد. حالا هم کم و بيش اگر به زبان نيايد در دلها هست.

وقتي اين نگاه بود، دين ميشود يک چيزي در کنار اينها، براي همين در جامعهشناسي امروز، دين يک نهادي است در کنار نهادهاي ديگر؛ ما نهاد خانواده داريم، نهاد آموزش و پرورش داريم، نهاد سياست داريم، نهاد حقوق داريم، در کنار آنها يکي هم نهاد دين است. حالا اين چه اندازه است؟ در حقيقت براي خالي نبودن عريضه، به عنوان يک نهاد، جايگاهي هم براي دين قائل شدند. به عنوان واقعيت اجتماعي ميگويند دين هم يک چيزي است که مردم دارند! اين هم يک نهادي است ولي اينکه در حل مشکلات مردم نقشي دارد، چنين اعتقادي ندارند. در حالي که به عقيده ما اصلاً نهاد حقيقي زندگي انسان آن است که در سايه دين باشد. يعني دين در همه عرصههاي زندگي انسان است و زير چتر دين است که شاخههايي مثل سياست، اقتصاد، حقوق و شاخههاي ديگر پيدا ميشود. اين اختلاف ريشهاي است و شوخيبردار نيست، نميتوانيم پنهانش کنيم.

 

  مبارزهاي معنا دارد که براي دين باشد

 ما چون معتقديم که بايد آن نظر اول را پذيرفت، بنابراين در رفتارها - چه رفتار فردي باشد، چه گروهي، چه خانوادگي، چه اجتماعي و چه جهاني - آن چيزي که با دين و فرهنگ ديني ارتباط داشته باشد، داراي ارزش است و به يک معنا چون اساس فرهنگ هم باورها و ارزشهاست، بايد گفت که اصلاً دين يک مقوله فرهنگي است. چون دين هم يک سلسله باورها  و ارزشهاست که حاکم بر همه رفتارهاي فردي و اجتماعي انسانها شده است.

بنابراين براي ما مبارزهاي معنا دارد که براي دين باشد، با شيوهاي انجام ميگيرد که دين ميپسندد، هدفش ترويج دين و رسيدن به هدف دين يعني تقرب به خدا باشد. به غير از اين اصلاً چيزي نميشناسيم. هر رفتار ديگري که به خاطر دين نباشد، حرفهاي بچهگانه دنياپرستان است و چنين نگاهي متعلق به کساني است که اسلام و قرآن، خيلي از آنها را «کالانعام» مينامند و خيليهاشان را «شَرُّ الدَّوابّ» نام ميگذارد. البته کالانعام دانستن اين افراد محترمانه است ولي بدترش، شرّالدواب دانستن آنهاست، بدترين جنبدهها! اين فرق اساسي مسئله بين دو نگاه است. ما اگر مبارزه سياسي داريم يعني مبارزه سياسياي که دين ميپسندد و براي تحقق اهداف دين است. اگر در اين مبارزه سياسي، دين نباشد کاري با آن نداريم.

   از کجا ميتوانيم اين را بفهميم که اين مبارزه سياسي، فرهنگي، اقتصادي ما مبارزه ديني است؟ شاخصهاش چيست؟

  آيت الله مصباح: از هر راهي که ميشود دين را شناخت، ميتوانيم مبارزه ديني را هم بشناسيم. بايد ببينيم دين حقيقي را چگونه ميشود شناخت.

   با اين نگاه بايد بگوييم که چون در بخشهاي مختلف اين حوزه، مبارزه فرهنگي است پس اين نوع مبارزه اصالت و اهميت بيشتري نسبت به امور ديگر دارد.

 آيت الله مصباح: به يک معنا عرض کردم که خود دين هم يک مقوله فرهنگي است. اين دوتا خيلي به هم نزديک هستند. البته فرهنگ، تعاريف بسيار مختلفي دارد و در همه آنها اين قرابت نيست ولي در اکثر تعاريف چون اساس فرهنگ، باورها و ارزشهاست، فرهنگ با دين خيلي قرابت پيدا ميکند.

 

  تأثير آيتالله کاشاني و امام خميني در زندگي سياسي آيتالله مصباح

   يکي از آسيبهايي که در حال حاضر داريم و ما در شماره هاي مختلف هفته نامه 9دي به آن پرداخته ايم اين است که مبارزه نکردن يا سازش کردن را با ادبيات ديني جلوه ميدهند، يعني براي آن ايدئولوژي سازي ميکنند. حتي اين نگراني وجود دارد وقتي که گفته ميشود پيام عاشورا مذاکره و تعامل است يا گفته ميشود که صلح حسني سختتر از جهاد حسيني است، به نوعي در راستاي همين ايدئولوژيسازي باشد.

 آيت الله مصباح: بله؛ البته همين طور که عرض کردم قضاوت در اينباره بستگي دارد به اين که معرفت هر کس از دين چقدر صحيح و واقعي باشد. حقيقتش اين است که بسياري از ما از وقتي که دين را شناختيم، دين همان تعريفي را داشته که اشاره کردم، يعني همين مناسک عبادي، نماز و روزه و روضه و گريه و همينها بوده نه اينکه در تمام ابعاد زندگي جاري باشد. يادم هست اولين باري که من فعاليتهاي اجتماعي و مبارزات سياسي را به عنوان يک امر ديني شناختم، از مرحوم آيتالله کاشاني (رضوانالله عليه) بود. يک روزنامهاي - که يادم نيست اسمش چه بود - چاپ ميشد و طرفدار آقاي کاشاني بود و عکس ايشان را چاپ ميکرد، روزنامههاي ديگر همه درباري بودند. همان وقتهايي بود که ايشان را تبعيد کرده بودند به لبنان و از لبنان برگشته بودند و استقبالي از ايشان شد. ما از آن طريق آيتالله کاشاني را شناختيم. در آن روزنامه به نقل از آيت الله کاشاني نوشته ميشد که من اين کارهاي سياسي را به عنوان اينکه وظايف دينيام است، انجام ميدهم. ولي جامعه ديني آن روز اين نگاه را نميپذيرفت و معمولاً گفته ميشد که ايشان يک رجل سياسي است و به همين خاطر آقاي کاشاني را در رديف مراجع حساب نميکردند با اينکه شايد از هيچکدام از مراجع آن زمان هم کم نداشت ولي نگاه عمومي اين بود. ايشان و مرحوم آقاي سيد احمد خوانساري همدرس بودند، بعضيها ميگويند ايشان حتي در بعضي جهات از آنها هم مقدم بود، در استعداد و در فراست مقدم بود ولي اين شخص بزرگ را به عنوان يک رجل سياسي ميشناختند.

آن وقت اين سئوال برايم پيش آمد، بين اين ديني که ما بلد هستيم، يعني همين نماز و روزه و روضه، با ديني که اين آقا ميگويد چه نسبتي است؟ آن روز ما بچه بوديم و اين به عنوان يک سئوال برايمان مطرح بود. بعد کم کم در اثر فعاليتهاي فداکارانهاي که ايشان کرد، يکي دوتا گروه هم در کنار ايشان به عنوان طرفداري در اين اردوگاه شکل گرفت، يکي فداييان اسلام بود و يکي مجاهدين اسلام. آقاي شمس قناتآبادي رهبر مجاهدين اسلام بود و مرحوم نواب صفوي هم رهبر فداييان اسلام؛ اينها طرفدار آقاي کاشاني بودند. البته اختلافاتي هم کم و بيش داشتند و گاهي هم تنشهايي بينشان واقع ميشد ولي معمولاً روزنامهنگارها اين دو را به عنوان دو بازوي آيتالله کاشاني معرفي ميکردند. اين مسائل ذهن ما را مشغول کرده بود تا اينکه آمديم قم و از درسهاي امام استفاده کرديم، ديديم ايشان گاهي در درسهايش براي مسائل فقهي مثال از مسائل سياسي ميزنند! من يادم هست ميگفتند اگر حاکم اسلامي، اگر فقيه جامع الشرايط بگويد اين عبايت را بايد براي اسلام بدهي، واجب است، بايد بدهي، اين حکم حکومتي است و فقيه واجب الاطاعه است.

 

  در مبارزه با همين تعريفي که فرموديد، از نظر شخصيتي حضرتعالي به امام و آيتالله کاشاني نزديکتر بوديد؟

 آيت الله مصباح: من کسي نيستم که بگويم به چه کسي نزديک بودم. گفتم از اينها ياد گرفتم، ابتدا شايد از مرحوم آقاي کاشاني بود بعد هم از حضرت امام(ره). شخصيت برجسته ديگري که بگويم در کنار اينها مطرح باشند، يادم نميآيد. البته حقيقت اين است که مسائل و وظايف اجتماعي را اساساً از امام ياد گرفتم و باور قلبي کردم. نه صِرف تقليد باشد بلکه از امام ياد گرفتم. هيچ کس ديگر مانند ايشان پا به ميدان نگذاشته بود که اينطور صريح بگويد بخش اعظم فقه مربوط به سياست است. اين را فقط امام بيان ميکرد! کساني ديگر فعاليتهايي داشتند، قبلاً هم بودند، زمان مشروطيت هم مراجع دخالتهايي داشتند و در آن زمان هم، از علما کساني بودند که از مرحوم آقاي کاشاني حمايت ميکردند، هم از علماي درجه اول و هم از فضلاي ديگر، اسمشان يادم است مثل حاج محمد آقاي تهراني بود که هيأت قائميه را در تهران تأسيس کرده بودند. ايشان هم فاضل و تحصيلکرده نجف بودند ولي علاقهمند به اين جناح بود، يک گروه فعالي بودند. اما آن که ميتوانم بگويم دينم را با اين تعريف از او ياد گرفتم، امام(ره) بود که رسماً به بنده آموخت که فعاليتهاي اجتماعي در کنار نماز و مثل نماز واجب است.

 

  مارکسيست ها امام را اهل مبارزه نميدانستند!

   اخيراً از سوي بعضي کساني که در انقلاب سابقهاي هم دارند، ادعا ميشود که آقاي مصباح در يک برههاي به صورت جدي اهل مبارزه نبود، حتي در هفتههاي اخير گفتند آن اسناد دالّ بر مبارزه سياسي که شما امضا کردهايد، بيانيههايي براي دهه 40 بوده و بعد از سال 42 تا سال 55 انقطاعي حاصل شده و آقاي مصباح اهل مبارزه نبودند. به نظر مي رسد با اين توضيحي که الان فرموديد، ظاهراً تلقي شما از مبارزه با تلقي اين آقايان از مفهوم مبارزه متفاوت بوده و اين منجر ميشده که آنها فکر کنند شما مبارز نيستيد؛ در حالي که از نگاه شما اساساً آن رفتاري که آنها قائل به مبارزه بودند - مثل همکاري با