تاریخ خبر: کد خبر: 1790

جان من و سیدعلی

به قلم: جواد شیخ الاسلامی شاعر جوان مشهدی

جان من و سیدعلی

نشسته ام تک تک نوشته ها و نظرات را میخوانم. همه بهت زده اند. اما آقای خوب ما! تو چه خوبی! تو چه بی دلیل خوبی! تو چه با دلیل خوبی! تو چقدر خوبِ خوبی! اصلاً چه بنویسم؟! زبانم گیر کرده. چشمهایم از صبح تا حالا ده بار منفجر شده. از شما چه پنهان باشد پیش از این فکر می کردم کسی که در این جهان از همه بیشتر دوستش دارم و عاشقش هستم و جانم را هزارها بار تقدیم لبخندش و قهرش و حرفش و سکوتش و صدایش می کنم، آنکه بی دلیل و با دلیل و صبح و شب و الآن و بعدن و قبلاً و همیشه و همه جوره و در هر وضعیت و شرایط دوستش دارم، تویی ای عزیزِ مهربان. اما از امروز صبح به «یقین» رسیدم کسی که در این جهان «از همه بیشتر دوستش دارم» و «عاشقش هستم» و «جانم را هزارها بار تقدیم لبخندش و قهرش و حرفش و سکوتش و صدایش می کنم»، آنکه «بی دلیل و با دلیل و صبح و شب و الآن و بعدن و قبلاً و همیشه و همه جوره و در هر وضعیت و شرایط دوستش دارم» تویی ای عزیزِ مهربانِ همیشه با آرامش! به یقین! تو با این همه مهربانی و نشاط و امید و توکل و عشقت به راه امام عزیزمان.

 

اصلاً خبر داری امروز چه کردی با قلوب امتت؟ ای امام امت! ای لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی! ای تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد! ای همان شعارِ «ای رهبر آزاده، آماده ایم آماده»! ای همان شعار قشنگِ «رهبر اگر فرمان دهد جان را فدایش می کنیم»ِ بچه بسیجی های دهه هفتادی و هشتادی! ای مخاطب مداحیِ قشنگِ «چشم من و امر ولی/جان من و سیدعلی»ِ مطیعی عزیز! دیگر چه بگویم؟! مگر تمام میشود؟! ای کسی که سفر رفتنت دل امام را می لرزاند و تا خبر به او نمیدادند که هواپیمایت فرود آمده دلش آرام نمیشد! ای ای ای همه ی زندگیِ ما دلدادگان راه شهدا! شما را به خدا هرچه زودتر از آن تخت بلند شوید که دل مستضعفین عالم از شرق تا غرب –هرچند شما برای دلگرمی ما گفتید چیزی نیست و نگران نباشید و ...- با این خبر لرزید…
 
 
ما مگر غیر از شما که را داریم که دردمان را بفهمد، از فرزندان انقلابی اش دفاع کند، بگوید «من انقلابی ام»، بگوید به بهانه ی اعتدال جوانانِ انقلابی را کنار نزنید، ما غیر از شما چه کسی را داریم که هروقت دلمان خیلی درد گرفت حرف دلمان را رک و پوست کنده و بی تعارف، مثل فرزند به پدر، به او بزنیم؟ آقا! قربان جدتان بروم... مثل یلِ در بستر هنوز هم دارید دل میبرید و معاندین این نظام مظلوم را به زمین می زنید! شک ندارم ارواح پلید و شیطانی خیلِ عظیمی از دشمنانتان با لبخند و آرامش صبح و لبخندهای پرامید و بانشاط ظهر و بعدازظهر و با آن ریزخنده های از تهِ تهِ دلتان، به قعرِ ناامیدی و بدبختی و فلاکت رفته است! از لج دارند می میرند و ما اینجا داریم کیف میکنیم که امام امت مان تویی...
 
 
ای خوب... ای مهربان... حتماً می دانی که این بچه ها طاقت نمی آورند و مشتاق اند به زودی امام امت با آنها حرف بزند. ما منتظریم! این همه جانِ پریشان را دریاب!
 
 
ای بچه های بالا! ای کسانی که توفیق دارید به عیادت رهبر ما می روید! خودتان هم می دانید که او اول رهبر ماست! خودتان می دانید این خیلِ عاشق همیشه در فرمان بری از او کیلومترها از شما و دوستانتان جلوتر بوده! ای بچه های بالا! اولاً: وقت آقای ما را زیاد نمی گیرید. اصلاً من که می گویم مزاحمش نشوید! بیخودی خودتان را شیرین میکنید که چه؟! ولایت مداری به عیادت رفتن نیست. لطفاً جو شما را نگیرد. از من میشنوید بعضی هاتان برای عیادت امروز توبه کنید. واقعاً توبه کنید! وگرنه آهِ این خیلِ خسته و مظلوم و عاشق و سینه چاک امام امت یقه ی شما را می گیرد. بد هم می گیرد. ما -جماعتِ پابرهنه و رنجور اما با اراده ی امام امت- میتوانیم به اسم کارنامه ی شما را  بررسی کنیم و از این عیادت رفتن خجالت زده تان کنیم و عرق شرم بر چهره ی مبارکتان بنشانیم! اگر خویشتن داری می کنیم به رسم ادب است. و به این خاطر که ما امروز اصلاً شما را دور و برِ عزیز دلمان ندیدیم. ما فقط آقا را می دیدیم. فقط لبخندش را نگاه می کردیم. شما فقط گاهی مزاحم دید ما می شدید. هنوز هم قشنگترین و دلچسبترین عکسی که از امروز انتخاب کردیم همان عکسی ست که صورت پرخنده و متبسم آقامان را -بدون اینکه حضورِ مزاحمِ کسی در عکس باشد- نشان میدهد! تحقیقاً عرض میکنم این را! پس اولاً تا پرونده هاتان را رو نکردیم توبه کنید و بگذارید امام امت استراحت کند. نکند میخواهید حتی توی بیمارستان هم خاطرات شیرین کاری های خودتان را در مقاطع مختلف انقلاب به یادش بیاورید و دردش را بیشتر کنید؟ ای خدا این جماعت چه می خواهند از امام ما...کاش میشد یک عیادتِ چند ده میلیون نفری -یعنی جمیعِ پابرهنه ها البته منهای این «خودشیفتگان قدرت!»- از اماممان انجام می دادیم. اینطوری این دوستانِ خودشیفته -که عجب حضور قدرتمندی در عکسها دارند!- شرمناک و خجالت زده از سیلِ محبت و عشق و ارادتِ حقیقیی که این خیلِ پابرهنه و بر سرِ پیمان مانده به امام امت دارند از صد کیلومتریِ آن بیمارستانِ «دولتیِ» خوشبختِ خوشوقتی که امام عزیزمان را در خودش جای داده رد هم نمیشدند! از خجالت!
 
 
پس ای بچه های بالا! ای کسانی که ما را همیشه با این اسم خنده دارتان -بچه های بالا را عرض میکنم- خندانیده اید! جان هرکس دوست دارید بروید کنار و بگذارید چهره ی آقایمان را تماشا کنیم. لطفاً برفک نکنید. لطفاً عرض کردیم!
 
اگر کسی و کسانی هم قرار باشند که باید به عیادت حضرت ماه بروند شما نیستید. سیاسیون باید پشت درهای بیمارستان بایستند تا اهالی فرهنگ بروند و به نمایندگی امت فرهیخته و فتنه شناسِ امام امت را عیادت کنند. لطفاً بروید کنار یک وقت خدای ناکرده فتنه شناس و دشمن شکن و ولایتمدار نشوید!
 
دومش هم این بود که میخواستم بگویم حالا که خود را به ضرب و زور راهی بیمارستانِ دولتیِ خوشبخت و خوشوقتی که امام عزیزمان را در خودش جای داده می کنید، دعا و ارات و نگرانی و سلام این همه عاشق را هم به آقامان برسایند. که البته الآن پشیمان شدیم! یعنی به این نتیجه رسیدیم کسی که خودش الفبای محبت و ولایت مداری و عشق به ولایت را نفهمیده چطور میتواند حامل سیلِ سلام و دعا و لبخند و اشک و آه و ارادت باشد؟ نمی تواند. لازم هم نیست. دلتان بسوزد ما با اماممان ارتباط قلبی داریم. خودمان بهشان می رسانیم که چقدر مشتاق حرف زدنشان هستیم. لازم نکرده خود شیرینی کنید. از طرف ما لطفاً هیچ پیامی را مخابره نکنید وقتی خودتان بسیاری از پیام های او را نشنیده و نگرفته اید!
 
ما با امام امت مان ارتباط قلبی داریم. مثلاً الآن داریم 75میلیون نفری صورت خندان و مهربانش را می بوسیم...
 
 
پی نوشت:_____________
* عکس: دیدار رهبر انقلاب با شاعران در  سال های گذشته

کلمات کلیدی

ارسال نظر

تریبون